تبليغاتX
دم گرو
دم گرو
لحظه
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
...  
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
تبریک سال جدید ...  
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
شوق سفر نداشتی ...  

   شوق سفر نداشتی

قصد گذر نداشتی

من با تو زنده بودم 

 اما خبر نداشتی

اما خبر نداشتی ...

رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات , یک دفعه پا گذاشتی
یک دفعه پا گذاشتی ....

بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره ؟
ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره ؟
بی تو چی مونده با من

جز یه صدای خسته

جز یه نگاه خاموش

جز یه دل شکسته

 جز یه دل شکسته......

بال و پرم بودی خبر نداشتی
تاج سرم بودی خبر نداشتی

سایه به سایه هر طرف که بودم

همسفرم بودی خبر نداشتی .....

پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما

 من دیگه پر نداشتم  

کوه غم رو رو شونه  ِ هام دیدی و بر نداشتی

من با تو زنده بودم
اما خبر نداشتی 

 اما خبر نداشتی ......   

 

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
هر چي آرزوي خوبه مال تو ...  

هر چي آرزوي خوبه مال تو
هر چي كه خاطره داري مال من

اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من

منم و حسرت با تو ما شدن
توئي و بدون من رها شدن
آخر غربت دنياس مگه نه؟
اول دوراهي آشنا شدن

تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن
همه ي قصه همين بود

مي تونستم با تو باشم
مثل سايه مثل رؤيا
اما بيدارم و بي تو
مثل تو تنهاي تنها

هر چي آرزوي خوبه مال تو
هر چي كه خاطره داري مال من

اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بيقراري مال من

 

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
هرچه دارم از تو دارم ...  
هرچه دارم از تو دارم ای همه دار و ندارم
با تو آرومم و بی تو بی قرار بی قرارم
گفتی باشم حالا هستم
چشم به راه یه نگاهت
می دونم منو می بینی
که نشستم سر راهت
با تو كوچه هاي بن بست ميرسن به كهكشونا
با تو بیراهه یه راهه به نشون بی نشونا
اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن
داغشون رو دلشونه خم به ابرو نمیارن
رسم من فرشتگی نیست
من که درگیر زمینم
تو خودت اینو می خواستی
من یه آدمم همینم
اونی که رو دوش خسته ش